در رگ تاک

یادداشت ها و آثار امیر مقامی

در رگ تاک

یادداشت ها و آثار امیر مقامی

در رگ تاک

با قرآن

* یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ
اى داوود ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم پس میان مردم به حق داورى کن و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به در کند در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى‏روند به [سزاى] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏اند عذابى سخت‏خواهند داشت

ص / 26

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

کانت در مسیر مولانا

پنجشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۴، ۰۵:۴۴ ب.ظ

قصد داشتم به مناسبت هشتم مهر ماه، روز بزرگداشت مولانا چیزی بنویسم اما نگارش این مختصر مدام به تعویق افتاد. وقتی رساله دکتری را که هنوز در ذهنم مشغول سرسره بازی است، مرور میکنم نامهای حقوقدانان و فیلسوفان بزرگی به خاطرم می آیند که هر یک به زعم خود تلاش داشته اند قدری از دردها و رنجهای بشری بکاهند، شخصیت هایی چون کانت، کلسن، لاترپاخت، فردروس، رالز و در میانشان هدایت اله فلسفی؛ همینطور توکویل، میل، کاسکنمی، کسسه، هابرماس و چه می دانم شاید حتی هابز، هگل و ماکیاولی! سعدی را نمیدانم جزء این دسته ها می توان آورد یا نه!

در میان این همه نام، یکی نیز فقط یکجا به نام مورد اشاره قرار گرفت و آن هم در افتتاحیه، و در سراسر اثر، رویکرد و نگرش انسانی و عارفانه اش بر ورود به بحثها و نتایج بی تأثیر نبود و آن کسی نبود جز مولانا! اگر از میان آن همه نام فلسفه پرداز و حقوقدان، یکی را برگزینم باید به نام کانت اشاره کنم و نسبتی است میان اندیشه کانت و مولانا؛ با این تفاوت که کانت در مقام فلسفه پرداز حقوقی، محذورات حاکمیت و دولت مدرن را پیش رو دارد اما مولانا، بیش از کانت به غایت انسانی هستی پایبند است و هیچ مرزی را نمی پذیرد. کانت گرچه انسان را غایت حقوق می داند اما معاذیر دولت را هم به رسمیت می شناسد. این تمایز، دو دلیل عمده دارد، نخست آن که مولانا در پی تثبیت صلح مبتنی بر حاکمیت ها نیست و دیگر آن که پیشینه فقهی او، انسان را ماورای دولت، ارزش اساسی هستی می شناسد و ارزش ذاتی برای حکومت و دولت قائل نیست؛ با اختصاص حاکمیت به خداوند، در ادبیات خود نیز حتی الامکان از شحنه و داروغه و امیر دوری می جوید؛ شحنه او یا دل است یا عدل و فراق و...، هر جایی شحنه معنایی خاص و در راستای تقویت تصوف و عشق دارد و از اوصاف آن است که گاهی «امیر دست درازست و شحنه بی باک / شکنجه می کند و بی گناه می فشرد» البته این نکات، فعلا بیشتر جنبه فرضیه دارد تا نظریه اما می تواند برداشت عمومی از رویکرد و نگاه کلان مولوی باشد و تحقیقات مفصل می طلبد.

کانت را می توان بزرگترین فیلسوف جهان وطن گرایی دانست؛ با این تذکر که او حذف مرزهای سیاسی را نامطلوب می شمارد و سنت فکری لیبرال در روابط بین الملل، اغلب همچنان به نگرش او پایبند است. آنها حداکثر تا یک فدرالیسم بین المللی پیش می روند: ایالات متحده زمین؛ چیزی عمیق تر و جدی تر از «ملل متحد» که تاکنون پیشرفته ترین نسخه زمینی و گرته برداری از ایده آلیسم کانتی بوده است. در واقع ملل متحد در رودربایستی میان نگرش کانتی و هگلی باقی مانده است؛ اما مولانا که درگیر مرزها نیست، از اتحاد فطری بشر سخن می گوید:

متحد جانهای شیران خداست...

نفس واحد روح انسانی بود...

به همین سبب و ناآگاه از سبب (!) شش مورد در رساله ام به مولانا ارجاع دادم، نخست در افتتاحیه که با غزل کامل او شروع می شود: هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک...

سپس در ابتدای بخش اول، این مصرع: خنک آن دم که زمستی، سر زلف تو بشورد... برای من، این آغاز دستورگرایی بود: شورش برای آزادی! در ابتدای بخش دوم، از این مصرع بهره بردم: خنک آن دم که برآید، ز خزان، باد بهاری... این بخش، حدیث آرزومندی دستورگرایی در نظام حقوقی بین المللی است. سرآغاز بخش سوم این مصرع است: خنک آن دم که گویی جانت بخشم... در این بخش، جان حقوق بین الملل (دستورگرایی) را در میان انبوه تناقض ها واکاوی کرده ام و در نهایت بخش چهارم: خنک آن دم که سلامی کند آن نور بهاری... یافته های دستوری را در این بخش عرضه کرده ام. هر چهار مصرع که با تعبیر «خنک آن دم» آغاز می شود، بیان یک امکان و امید است که در قالب معنایی، هرچند شخصی بر ورودی هر بخش می درخشد.

نهایتاً در نتیجه گیری، این بیت سرآغاز قرار گرفته است: خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو / به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو. در لفافه ها توضیح داده ام که دستورگرایی همه دویی ها و تناقض ها را حل می کند؛ نه دستورگرایی که خوانش دستورگرایانه از حقوق بین الملل: از جمله تضادهای مرسوم شکل و محتوا، وجود و ماهیت را. دستورگرایی بین المللی، امید ترمیم پیکره کاریکاتورگونه حقوق بین الملل است.

اینگونه بود که مسیر کانتی من به رویکردهای مولوی ختم شد؛ این همان مسیری است که بارها وعده داده شده است...

 

پ.ن: جرقه نگارش این یادداشت، گفتگوی کوتاهی بود میان من و دوست گرامی آقای احسان صافیان و ادای دین فراموش شده ام درباره توضیح ربط میان مولانا و دستورگرایی بین المللی! بماند که اجرای خواننده معروف در مجمع عمومی ملل متحد، سرآغاز این گفتگو بود!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">