در رگ تاک

یادداشت ها و آثار امیر مقامی

در رگ تاک

یادداشت ها و آثار امیر مقامی

در رگ تاک

با قرآن

* یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ
اى داوود ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم پس میان مردم به حق داورى کن و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به در کند در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى‏روند به [سزاى] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏اند عذابى سخت‏خواهند داشت

ص / 26

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۱۶ مطلب با موضوع «(تأملات سیاسی و اجتماعی) :: مشاهدات اجتماعی» ثبت شده است

* حامد اکبری گندمانی

دانشجوی حقوق، دانشگاه آزاد اسلامی مرکز اصفهان

مطالعه تاریخ ملت ها به وضوح نشان می دهد که برای اصلاح هر نوع نارسایی، ابتدا باید فکر اصلاح شود. بار دیگر تاریخ ملت ها بیانگر این حقیقت است که بعضا اصلاح یک فکر چند قرن به طول انجامیده است. ایرانیان نخستین ملت آسیایی بوده اند که (سخن) از آزادی خواهی، عدالت، دموکراسی و پارلمانتاریسم به میان آورده اند و حتی در شکل دادن به پارلمان تا آنجا پیش رفتند که مامور سیاسی انگلیس در گزارشی به لندن نوشت: « نظام پارلمانی ایران از اکثرپارلمان های اروپا بالاتراست و از این نظرگاه حتی با ما در پارلمان های دنیا قابل قیاس است»( آدمیت، فریدون، اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، تهران، انتشارات خوارزمی،۱۳۴۹،ص ۱۷۰). در قیاس تاریخی سیر تحول مغرب ومشرق و رابطه تحول فکری با نظام سیاسی اروپا و آسیا یک فرق اساسی هست که البته یکصدسال پیش به روزگار میرزا فتحعلی، پیدایش طبقه متوسط، ظهور لیبرالیسم(به مفهوم وسیع کلمه)، دگرگونی اصول علم و حکمت و به کاربستن علوم فنی در راه ترقی جامعه، همه با هم آغاز گردیدند و همه نمومتعالی یافتند( همان، صص۱۶۸-۱۶۷). امیرکبیر، اولین صدراعظمی بود که برای دستگاه حدود مشخص کرد و برای مشاغل، چهارچوب اداری و حقوقی تعیین نمود. یکی از نوآوری های امیرکبیر، شکستن سنت خرید و فروش حکومت ولایات بود به طوری که هیچ کس شغل و مقام تازه ای تحصیل نمی کرد مگر آنکه شایستگی آنرا احراز کرده باشد( همان،ص۲۹۵).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۴۶
امیر مقامی

سال 1395 تمام شد. سالی که سال نود و رنج، نود و درد و حتی نود و مرگ نام گرفت. بسیاری، از سال 95 به عنوان «سال بد» یاد میکنند، از جنس سالهایی که «بری دیگه برنگردی». اما این همه ماجرا نیست. ما درگیر چهره عمومی سال 95 هستیم. این چهره عمومی، جامعه ای دغدار و رنجور ساخته است. در این چهره، بزرگان و اشخاص محبوب بسیاری، چشم از جهان فروبستند و حوادث غمناک و دردآور، غبار غم بر چهره ملّی نشاند؛ از پلاسکو تا ریزگردها، عوامل بزرگ و کوچک بسیاری این چهره را ساخته اند و اینک این جامعه ی غمناک، به استقبال سال نو می رود. طبیعتاً در طوفان رسانه ای که چهره ای کریه از سال گذشته ساخته است و در حالی که خود مردم از طریق گسترش فضای مجازی، در ترسیم این چهره فعّال بوده اند، بسیار سخت است که چنین جامعه ای را به امید و شور و زندگی، حواله داد. اما کافی است به یاد داشته باشیم که احتمالاً هر یک از ما لحظات شخصی خوبی را در سال 95 تجربه کرده ایم و نباید اجازه داد، چهره عمومی سالی که گذشت، خاطرات شخصی ما را بزداید و می توان امیدوار بود که چهره سال 96 بهتر از اینها باشد.

ایّام به کام

نوروز مبارک

امیر مقامی

اصفهان – 30 اسفند 1395 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۳۲
امیر مقامی

روزنامه شهروند، روز هفتم دی ماه گزارش تکان دهنده ای منتشر کرد که احتمالاً در تاریخ مطبوعات ایران، ماندگار خواهد شد. این گزارش مستند نشان میدهد که تعدادی از هموطنان ما، در گورهای گورستان نصیرآباد زندگی میکنند؛ خانه آنها گور است و محله شان گورستان. بدون آنکه بخواهم راجع به ماهیت این افراد و احتمالات مرتبط با ناهنجاری های ایشان قضاوت کنم، باید این گزارش را ستود. این که رسانه ای وابسته به یکی از ارکان حاکمیت و دولت (هلال احمر جمهوری اسلامی ایران) به عنوان رسانه فرهنگ خدمت داوطلبانه ایرانیان، و به عنوان یک رسانه حامی دولت و نظام، دست به انتشار چنین گزارشی میزند، یک اتفاق برجسته و قابل ستایش است. این گزارش، نقش آگاهی رسانی و حساسیت برانگیزی رسانه را به درستی ایفا و بر یکی از مصادیق آسیبهای اجتماعی تمرکز کرده است. در این زمینه تذکر چند نکته ضروری است. نخست این که ایفای نقش فعال رسانه ها در مبارزه با آسیب های اجتماعی به عنوان یکی از مسائل مهم و دغدغه های نظام، نباید با برچسبهایی نظیر سیاه نمایی، سبب واکنش منفی شود. واکنش مثبت رئیس جمهور به این گزارش و نامه آقای فرهادی را میتوان یک روند رو به جلو تلقّی کرد که جایگزین انکار مسائل و توبیخ رسانه ها میشود. دوم این که آسیبهای اجتماعی محصول واقعیت های جامعه ماست. نمیتوان نقش قوای سه گانه، نهادهای حاکمیت، جامعه مدنی و فرهنگ عمومی را در پدید آمدن این وضعیت و حتی وخامت آن نادیده گرفت. بنابراین سوءاستفاده سیاسی و جناحی از این قبیل گزارشها تنها راه اصلاح آسیبها را دشوار میسازد.

آخرین نکته اشاره به مسأله آزادی رسانه است. گزارش شهروند تلنگری بود بر استفاده انسانی از آزادی رسانه. آزادی، ابزار تهدید امنیت ملّی نیست، نباید به عنوان مستمسکی برای نقض حریم خصوصی افراد مورد سوءاستفاده قرار گیرد، نمی توان به بهانه آزادی، تهدید، توهین و افترا به اشخاص را تجویز کرد و... . آزادی، توأم با مسئولیت اجتماعی است. آزادی رسانه، ابزار مقابله با ناراستی های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. مطابق اصل سوم قانون اساسی، « بالا بردن‏ سطح‏ آگاهی‏ های‏ عمومی‏ در همه‏ زمینه‏ ها‏ با استفاده‏ صحیح‏ از مطبوعات‏ و رسانه‏ های‏ گروهی‏ و وسایل‏ دیگر» از جمله وظایف دولت برای نیل به اهداف اساسی کشور است. در همین راستا مطابق اصل 24 قانون اساسی «نشریات‏ و مطبوعات‏ در بیان‏ مطالب‏ آزادند مگر آنکه‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ یا حقوق‏ عمومی‏ باشد. » به نظر میرسد برخلاف بعضی رویکردهای پیشین، اینک با واکنشهای مثبت به گزارش شهروند، تفسیری واقع بینانه تر و حق محورانه نسبت به این اصل پدید آمده است که به موجب آن، به نمایش گذاشتن آسیب های اجتماعی توسط رسانه ها که معمولاً با رویکرد اصلاح، انجام میشود در راستای تحقّق حقوق عمومی و تقویت مبانی اسلامی نظام است و نه مخلّ به آنها. در واقع مصادیق اخلال در حقوق عمومی و مبانی اسلام، منحصر به مواردی است که در ماده 6 قانون مطبوعات آمده است. لذا تأمین و احترام به آزادی مطبوعات، از شرایط «لازم» مبارزه با آسیبهای اجتماعی و تحقّق همه جانبه حقوق شهروندی، از جمله حقهای اقتصادی و رفاهی است؛ به شرط آن که مطبوعات از استقلال و مصونیت کافی برای نشر «آگاهی» برخوردار باشند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۵ ، ۱۰:۰۲
امیر مقامی

اوایل دهه 90 میلادی، گرایش جوانان و نوجوانان آن زمان به فوتبال گل کوچک به سمت و سوی مسابقات سالنی هدایت شد. آن زمان، جام رمضان مهمترین مهمانی شوق برانگیز شبانه در ماه مبارک رمضان بود که یک ماه، دوستداران فوتبال را دور هم جمع میکرد؛ همان مسابقاتی که علی کریمی را بعدها به تیم ملی فوتبال و بایرن مونیخ رساند.
سال 1992 برای اولین بار تیمی متشکل از جمعی از سالنی بازها و فوتبالیستهای نامدار آن زمان با مربیگری محمد مایلی کهن تشکیل شد و در جام جهانی شرکت کرد. در غیاب اطلاع رسانی های امروزی، کسب خبر از نتایج تیم بسیار مشکل بود و گهگاهی لابلای گزارشهای رادیو و روزنامه ها میشد خبری پیدا کرد از روند رو به رشد تیمی که به نیمه نهایی رسید. آن مسابقه احتمالا غیر از مسابقات کشتی، اولین رویارویی مهم ورزشی ایران و آمریکا پس از انقلاب بود اما به علت سکوت خبری، هیاهو و هیجان زیادی در عامه ایجاد نکرد، به جز عشق فوتبالها. آن مسابقه را باختیم و در رده بندی هم مغلوب اسپانیا شدیم و نهایتا عنوان چهارم، تجربه شیرین و دل انگیزی بود برای تیمی که یک بار اسپانیا را برده بود و همینطور ایتالیا و دیگران را. طی همه 24 سال بعد از آن، ایران قدرت اول فوتسال آسیا بود اما من و همه هواداران تیم ملی در حسرت یک مقام جهانی قابل اعتنا ماندیم. حتی جادوی محمدرضا حیدریان و وحید شمسایی هم افاقه نمیکرد. امسال، برخلاف سیاق پیشین، روش بازی تیم سرعتی تر بود و کمتر مهارتهای دریبل زنی به نمایش گذاشته شد. نتیجه هم در خور بود: مقام سوم. بالاخره و بعد از 24 سال تلاش، توانستیم یک پله بالاتر برویم. این برای دوستداران فوتبال که هیچ وقت تیم ملی فوتبال را - ولو در روزهای پر زرق و برق دو دهه اخیر - در سطح بالای جهانی ندیده اند، امیدآفرین است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۵ ، ۱۰:۲۱
امیر مقامی

 

سالها پیش در شهر کوچکی زندگی میکردیم که هنوز آثار دانشگاه آزاد، جهانی شدن و اینترنت عیان نشده و سبب دوری مردم از هم نشده بود؛ طوری که اغلب مردم یکدیگر را ولو با مشخصات شغلی پدر (!) چون پسر فلان بقال و خیاط و... میشناختند. به همین دلیل بود که بخصوص اغلب پیرمردها یکی از شغلهایشان مرور آگهی های فوت و مجلس ترحیم روی دیوارها بود. آنها آگهی ها را میخواندند تا ببینند کدام دوست و آشنا و فامیل عزادار شده و برای تعزیت گویی، گذران وقت و البته نوشیدن چای و یادآوری مرگ و مرگ اندیشی، سری به فلان مسجد و حسینیه بزنند. خانواده عزادار هم شدیدا به این رسم وفادار بودند که حتما یک آگهی ترحیم در جایی که هر کدام از اقوام و بستگان ساکن هستند، الصاق کنند تا حتما مطلع بشوند و...

راستش این روزها گویی همه ما شبیه این مردمان شده ایم. چند سال است اینطوری شده ایم. دقیقا نمیدانم از کی؛ اما حالا به انگیزه های تشییع و ترحیممان، سلفی و خودنمایی هم اضافه شده؛ بلکه حتما تسلیت میگوییم که بگوییم: بله! بنده هم آن مرحوم را میشناختم. اینستاگرام و کانالها و گروه های تلگراممان شده آگهی نامه تسلیت روزنامه اطلاعات. اینستاگرام مدیران و مقامات ارشد کشور را ببینید؛ تسلیت فقدان فلان عالم ربانی، آن هنرمند برجسته، آن ورزشکار قهرمان، آن یکی و آن دیگری. به همین ترتیب، بقیه ما یک روز عکس پروفایل ناصر حجازی، یک روز مرتضی پاشایی یا حتی ناصر کاتوزیان، هادی نوروزی، مهرداد اولادی، عباس کیارستمی، مهدیه الهی قمشه ای و... . یا اصلا فلان عضو یا وابسته خانواده فلان شخصیت سیاسی محترم که به دیار باقی میشتابد هم، اوضاع همین است. اصلا آبی و قرمز، هنری و ورزشی، دانشگاهی، سیاسی و مذهبی؛ فرقی ندارد. واقعا خدا را شکر که یکی از آخریها که «خبر مرگش»، سبب تسلیت گویی نمایشی نشد: م. ر! و دست آخر به استقبال مرگ عزیزان دیگری میرویم و گویی انتظار آگهی ترحیم دیگری را داریم برای تعزیت، گذران وقت، نوشیدن چای، مرگ اندیشی و البته سلفی! اینها همه استمرار یک «جنبش نمایش خیابانی» است که به وقت دیگری باید درباره اش سخن گفت یا فقط خودنمایی است یا واقعا این رفتگان از دست، همه اینقدر در دوران حیات نیز عزیز بوده اند؟

حقیقت آن است که فقدان بعضی آدمها، گویی خلایی در زیست بشریت ایجاد میکند؛ بعضی ها نبودشان سنگین است اما حتما همه ما نسبت به همه درگذشتگان چنین حسی نداریم . حالا من دو سؤال اساسی دارم: یکی این که واقعا باید برای این همه عزا، حتما پیام تسلیت صادر کنیم و واکنشهای پرسوزوگداز نشان بدهیم؟ واقعا این همه عزیز از دست رفته، همگی اولویتهای زندگی همه اعضای جامعه ما هستند؟ البته درست است: نبود بعضی از آنها بی شک ضربه ای شدید به دنیای انسانی است و ولو لحظه ای غمی سنگین پدید می آورد که جز با پیوستن به جمع سوگواران نمیتوان از آن غم کاست. و سؤال دوم که... بگذریم!

 

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد

چرا با آینه ما روگرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند

سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم

چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن

که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا

به هستی متهم ما زین زبانیم

 (مولانا)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۵ ، ۱۱:۱۱
امیر مقامی

 

فیلم شهر موشها 2 را بارها دیده­ام! یکی از فیلمهای مورد علاقه دختر دو ساله ام، همین شهر موشهاست و من هم بارها این توفیق اجباری را یافتم که پا به پای او و حتی دقیق تر و جدی تر، ساخته مرضیه برومند را ببینم تا جایی که دیگر گاهی احساس میکردم این فیلم برای «کمی بزرگترها» ساخته شده؛ برای پدرها و حتی پدربزرگهای متولدین دهه 90. نمیخواهم با این یادداشت، کسی نگران مضامین فیلم شود اما واقعیت این است که شهر موشها به طور ناخواسته برخی از اساسی ترین چالشهای سیاست داخلی و خارجی در حوزه های امنیتی و اجتماعی را مورد بحث قرار داده است؛ که بسیاری از آنها به نحو روشنی با جامعه ما مرتبط است. این چالشها را با استشهاد از متن فیلم بیان میکنم:

1. هنوز هم همه شهر، درگیر خاطره جنگی است که سالها پیش انجام شده است. در این میان اگرچه «نظامی» (کلنل) شهر مورد احترام ویژه قرار میگیرد اما بچه های نسل جدید یکصدا به بچه های کلنل یادآوری میکنند که پدران همه آنها با «اسمشو نبر» جنگیده اند.

2. علیرغم برقراری امنیت، هنوز هم خروج موشها از شهر ممنوع است. بچه های امروز، دلیل ممنوعیت را میپرسند و «معلم» تازه وارد قول میدهد که برای رفع ممنوعیت با «مقامات» شهر مذاکره کند. در واقع، بقای ممنوعیت برای نسل جدید سؤال برانگیز است.

3. وقتی مشکی به همراه صورتی و کپلک، از شهر خارج می شوند، ترانه ای اجرا می شود با این مضمون که «دیوار، چاره نیست». بچه ها میگویند از این همه «باید و نباید» خسته شده اند و بر این باورند که باید رفت و گشت و دید. این سکانس، مؤثرترین سکانس فیلم درباره محدودیتهای اجتماعی و دعوت به گفتگو درباره آنهاست.

4. روند فیلم به گونه ای پیش میرود که نسل جدید میان «پیشو» و مادرش با «اسمشو نبر»، تمایز قائل میشوند. گرچه بزرگترها میگویند: اسمشو نبر هم اولش بچه بوده! اما فیلم نشان میدهد که موشها میتوانند به گربه ها کمک کنند و با آنها از در تعامل و دوستی درآیند. در میان گربه ها، یکی که اسمشو نبر است خواهان نابودی موشهاست. میدانیم که در عالم واقع، گربه میخواهد که با خوردن موش، غریزه طبیعی گرسنگی خود را فروبنشاند؛ اما در استعاره «شهر موشها»، هر موشی طعمه هر گربه ای نیست و رابطه عموم و خصوص من وجه میان مفاهیم موش-دشمن و گربه-دشمن وجود دارد. اگرچه همچنان بخش عظیمی از موشوندان بدون اطلاع از جزئیات آنچه گذشته در دام عوامگرایی گرفتارند و با شعارهایشان خواستار اعدام «پیشو» هستند. 

5. عده ای پیشو را مخل امنیت و مسبب مداخله اسمشو نبر می دانند؛ اما به زودی معلوم میشود که شکست دادن اسمشو نبر یک جنبه ایدئولوژیک قوی برای شهر دارد و پیشو هم در این میان، ممکن است ابزار مقابله با او باشد. چه بر این اساس و چه با هر دلیل دیگری، شهر، همچنان در برابر اسمشو نبر، متحد است؛ با اتکا به پیشگامی ستادی و اجرایی «نسل جدید»، با سلاح علمی و اندیشه بچه های شهر، بار دیگر در برابر او می ایستند و او را فراری میدهند.

علاقمندم در سی و هفت سالگی انقلاب اسلامی و در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان، آموزه های فوق را به کاوش بسپارم. اول: جامعه ما نیز هنوز درگیر خاطره جنگ تحمیلی است. جنگ، حق انحصاری برای هیچکس به وجود نمی آورد (نمونه پیشین: آژانس شیشه ای) و همه جامعه مستقیم یا غیرمستقیم، در دفاع از کشور خود درگیر میشوند. همانگونه که در مورد تحریمها، مردم عادی بیشتری فشار را تحمل کردند. دوم:نسل جدید در دنیایی که خروج از مرزها، به لوازم فیزیکی نیازی ندارد، برای خودایمنی به همراهی و آموزش نیاز دارد و نه به ابزارهای فشار و منع یا ادبیات انذار و مبادا. سوم: هیچ، دیواری چاره و ایمنی ساز نخواهد بود. دیوارها گاهی ناامنی می آفرینند و گاهی پشت دیوار، فریبنده تر از آنچه هست تصور میشود و آرزوهای متوهمانه می انگیزد. چهارم: نسل جدید قادر است میان تهدیدها و فرصتهای تعامل با فضای بیرونی، هوشمند و انتخابگر باشد. پنجم: اعتماد به نسل های جدید (به اصطلاح رویش های انقلاب) دیگر یک انتخاب نیست؛ بلکه در قالب جلب مشارکت این نیروها با طیفهای گوناگون فکری که همه در همین «مدرسه» آموزش دیده اند، یک ضرورت برای تداوم ارزشهای فراگیر است.

میتوان درباره این پنج گزاره به گفتگو نشست، صحت و سقم و محدودیتهای آنها را ارزیابی کرد اما نمی توان این چالشها را نادیده گرفت.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۴۲
امیر مقامی

 

هر ابزار ارتباطی جدیدی که می آید، با خودش وسوسه ای می آورد، برای رساندن صداها. این که امروز اغلب مردم در پس کپی-پیست ها هم بخشی از شخصیت خود را عیان می کنند، دیگر چیز عجیبی نیست. تکنولوژی کمک کرده است تا صوت و تصویر از انحصار خارج شود، هر چند این رسانه های شخصی اغلب هنوز برد محدودی دارند. آخرین ابزاری که این روزها رواج یافته، کانالهای تلگرام است که قابلیت پیشرفته لیست های خبری همین ابزارک موبایلی است. این وبلاگ هم از این پس، کانال تلگرام خاص خود را خواهد داشت. کانال تلگرام در رگ تاک، مانند وبلاگ فرصتی است برای ارائه خوانده ها، شنیده ها و نظرها. در کانال، الزاما مطالب وبلاگ منتشر نمی شود بلکه پیشنهادهای خواندن و دیدن و شنیدن و دیدگاه های خلاصه و کوتاه نیز به مخاطب ارائه خواهد شد، از جنس مطالبی که معمولاً آنقدر طولانی نیستند که یک «پست» وبلاگ به آنها اختصاص یابد.

برای همراهی در این کانال، اینجا کلیک کنید و پس از ورود به صفحه کانال، روی عبارت join کلیک کنید.

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۴ ، ۱۲:۴۵
امیر مقامی

 

راوی

ما حمله کرده ایم با به ما حمله شده؟ تا چند بجوشم؛ خون از زانو برگذشته و آتش در سینه ی من است. هر کس دیگری را سبب می داند و به راستی که ما همه سبب ایم!

 

زن صحنه یار

ما همه؟ نه؛ من بر اجاق خویش کودکان را سیرآویج می پختم و بی خبرم! مرا جنگ عقاید چیست که سبزی خود پاک می کنم و کشک خود می سابم و هاون خود می کوبم؟

مرد صحنه یار

ما همه؟ نه؛ من کشتکارم! چه ام به چه و که، چون همواره تا زانو در گلم؟ حقّا که شمشیر ندیده بودم تا دمی که بر گردنم فرود آمد!

 

راوی

میان اینهمه که می میرند – کسی چه می داند – شاید چندین فردوسی و بوعلی است. میان اینهمه شاید چند حافظ است!

 

تاراج نامه – بهرام بیضایی

 

 

هر جمعه شب که پای سریال «جلال الدین» می نشینم از خودم می پرسم چه چیز مرا به ادامه دیدن سریال، مشتاق نگه می دارد؟! واقعیت آن است که ساخته اسدی و معیریان، کمتر جذابیت های مرسوم این زمانه را دارد و از نوع آثار عامه پسند نیست. علیرغم همه ظرافت های مربوط به اجزاء اثر که بیینده عادی مثل من را درگیر می کند مثل دکورها، نور و حتی دوبله، ترکیب اثر آنقدر دلنشین نیست که سخت گیری سخت گیران را فروبنشاند! پس چه چیز من را درگیر جلال الدین کرده است؟

فیلم، دو جلال الدین دارد که در یک عصر زیسته اند، یکی آن جلال الدین بلخی است که بعدها «مولانا»ی مشهور می شود و دیگری سلطان جلال الدین خوارزمشاه است، که در دوران اشتباهات فراوان سلطان محمّد، برای حفظ ایران می کوشد. شاید اگر از همین منظر به «جلال الدین» اسدی و معیریان نگاه کنیم، فیلمی دو پاره می بینیم: پاره ای زندگی و کودکی مولاناست و اثرپذیری باورهای او از زمانه ای که زیسته است و تجربیاتش، پاره دیگر درباره دربار خوارزمشاهی است که ایران را به جنگ مغولان می برد. گویی علیرغم همه جذابیت هایی که پاره نخست می توانست داشته باشد و گویی برای من ندارد (دست کم تا این چند قسمت که دیده ام)، من بیشتر درگیر پاره دوم داستانم.

من درگیر دربار خوارزمشاهیانم!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۳ ، ۱۳:۱۸
امیر مقامی

 

بازار وکیل

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۵۷
امیر مقامی

هفته گذشته سفری به شیراز داشتیم و تجدید دیدار با زمانه حافظ و سعدی... گذری غمگینانه در شکوه از دست رفته پارسه و... از میان این همه، شاید آنچه بیشتر ماندنی است و سوغات برای خود آوردم، سه اثر از بهرام بیضایی بود. کتابهایی که در یک حراج در سینما سعدی شیراز، خریدم و یکی شان «تاراج نامه» که ابتدا فریب کوتاهی اش را خوردم و شروع به خواندن کردم؛ دیدم هر واژه اش کتابی است!

بهرام بیضایی همان ابتدای تاراج نامه، تکلیف را با خودش و خواننده اش معلوم کرده است؛ قضاوت او و خلاصه تاریخ دیپلماسی ایران چنین است: از ماست که بر ماست! چنان مشغول خویشیم و اصحاب عقاید گرفتار تقابلند که بیگانه را نیازی به روزن نیست؛ دروازه دربازه است!

تاراج نامه، حکایت دختر و پسری است که به امید رهایی در لباس جنس مخالف رفته اند؛ دختر فکر میکند در لباس مردانه تواند گریخت و پسر فکر میکند امید بقای حیات در لباس زنانه بیشتر است؛ تا این که به یک تاتار دور از خانه و همسر می رسند...

و نهایتا، این "خویشتن" خویش است که امید نجات است؛ نه لباس و ظاهر دیگری. این دست من و گزلیک من است که با امید به خویشتن رهایی می آفریند؛ نه نقاب و کلاهخود قلابی و پیش از همه اینها: منِ من، اندیشه ی من.

نثر بیضایی، چنان در این اثر مسحورکننده است که در سفری برای سیاحت دست از آن نمی کشم و با رنج و اندوه شخصیت هایش همراه می شوم! و جالب تر، آن همه واژه مغولی که شاید روزی مرسوم بوده و دیگر در میان واژگان ما مهجورند؛ از میانشان برخی هم مانده اند.

آنقدر تک مضراب ناشنیده و ساحرانه در این متن هست که گزینش یکی از گزینش دیگری سخت تر! برای من که درگیر فرم و معنا در حقوقم، این یکی از مابقی بیشتر جلوه کرد و ماند:

خود را گفتم صورت دیگر کنم، معنا نیز دیگر شد!

ما هم پیش از مغول، هم پس از آن... تا امروز... همیشه در تاراج خویشتن بوده ایم تا تاراج دشمن! وقتی پیش پله های آپادانا قدم می زدم و عکس می گرفتم، این چند سطر اخوان را زمزمه می کردم: ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم...

 

+ آخر شاهنامه – مهدی اخوان ثالث

+ تصویر - اینستاگرام

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۳ ، ۱۲:۲۱
امیر مقامی


درباره «امید»

 

 

فکر نمی کنم برای اهالی حقوق بین الملل، «دکتر امیرحسین رنجبریان» نیاز به معرفی داشته باشد. استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران را اولین بار در حاشیه همایش سلاح های شیمیایی در دانشگاه شهید بهشتی دیدم؛ آنجا آشنایی اولیه شکل گرفت.  استاد که گاهی دانشجویانشان را به نام کوچک صدا می زنند؛ بعد از آزمون دکتری سال 87 در راهروی دانشکده، حاصل کار را پرسیدند؛ گفتم که راضی نیستم! و نشد! سال 88 در آزمون موفق شدم و با لطف ایشان و دیگر استادان، از مهر 89 ردای دانشجویی در دانشکده دوست داشتنی ام را بر تن کردم. برای عید از ایشان درخواست کردم یادداشتی نوروزی هدیه کنند، به من، خانواده ام و خوانندگان وبلاگ. حاصلش این یادداشت دلنشینی است که در عین سادگی، چیزهایی برای آموختن دارد. سپاسگزار لطفشان خواهم بود.

 

 

«نوروز گرامی ترین و گران ارج ترین جشن ایرانی است. ... می توان گفت نوروز در روزگار ما درفش فرهنگ ایران شده است».

 استاد جلال الدین کزازی

 

گرامی دوست و همکارم، حضرت مقامی این خدمتگزار را قابل دانسته و فرمودند چیزکی به مناسبت نوروز 93 بنویسم برای قرار گرفتن در پایگاه  خوش هیئت و پرهیبت او. اختیار نوشتن در باره مسایل حقوقی یا غیر آن را هم به خودم واگذاشت. چند روزی پیشتر از آنکه او با پیام آشنایی بنوازدَم و بخواندَم به نوشتن یک یادداشت نوروزانه، خوش خیالی کرده بودم و با خویش گفته بودم خوشا به حالت! دیگربار به پایان سال رسیدی، یک سال دیگر هم از اثر نفرین و آه دانشجویان جهیدی و اسب بخت جهاندی به دیدن یک سال نوی دیگر. تا سال بعد هم خدا کریم است. امسال را نیک قدر بدان چرا که اندکی سبکبارتر از سالیان پیش هم هستی و چشمانت در تعطیلی ها کمتر دو دو می زند به دنبال گیری کارهای ناتمام در روزهای پس از نوروز. از شما خوبان چه پنهان، به پیشواز نوروز هم رفته بودم و چند روز آخر اسفند را هم پیوند زدم به تعطیلات پیش رو تا از دیگران که همه ساله چنین می کنند کم نیاورم. این شد که زودتر دست از اوراق شستیم و به خود و بچه های مردم تعطیلی پیش رس بخشیدیم. هم خودم چند روزی زودتر از قیل و قال مدرسه و مکتب فاصله گرفتم و هم آنها را از عذاب کلاس در پایان سال ایمن کردم. به امید اینکه ثوابی ببرم و دعایی هم بشنوم که شنیدم.  سه روزی گذشت به اندیشیدن و نیک درماندم در اجابت فرمایش آن عزیز. اینکه باید آیا دوباره فکری تمرکز بدهم بر مسایل روز و همان بحث و درس ها را از نظر گذراندن تا سوژه ای در خور این همه خواننده ی درس خوانده آگاه و پرعلاقه بیابم یا اینکه رها کنم حقوق و حقوق بین الملل را به حال پریشان خود؟

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۴۵
امیر مقامی


منظورم از عنوانی که برگزیده ام این نیست که مقامات دولت جدید واقعا «دکتر» هستند یا نه و اصلا بر این باورم که مقامات سیاسی نیازی به این عناوین ندارند! بهتر است جامعه مقامات را در جایگاه مسئولیتشان بشناسد تا با سمت دانشگاهی شان. «دکتر» بودن و «دکتر»شدن، تا اینجا آخرین حلقه سیاست «دوربرگردان» در برابر نیروهای انسانی تحصیلکرده دانشگاهی است یا یک پرستیژ اجتماعی؟ یک حق فردی برای ادامه تحصیل یا فرصتی برای پژوهش و تحقیق؟ فرصتی برای رسیدن به منابع قدرت یا فرصت ماندن در آکادمی برای علاقه­مندان دانش و پژوهش؟ هر چه هست و چه بسا همه اینها و چیزهایی جز اینها هم هست؛ به هرحال در دولتی که عنوان «دکتر» بارها به چالش اجتماعی و سیاسی انجامید، به یک مسأله مهم آموزش عالی هم تبدیل شد. مسأله این بود که شکایت­های بی­شماری درباره ناعادلانه بودن روش جذب دانشجوی دکتری وجود داشت.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۲ ، ۱۷:۵۵
امیر مقامی

صفورا صادقیان

امیر مقامی

 

خشونت خانگی (Domestic Violence) هم علل متنوع و پیچیده ای دارد و هم روش مقابله با آن متقابلا چندوجهی و پیچیده است. در میان علل بروز این خشونت ها برخی اشکلات حقوقی و قانونی نیز وجود دارد. در مقابل برای کاهش تأثیر علل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و قانونی خشونت خانگی نیز برخی راه حل های حقوقی وجود دارد، از جمله اصلاح قوانین، اجرای قوانین حمایتی از گروه های آسیب پذیر (به خصوص کودکان و زنان) و... . در این یادداشت کوتاه به نقش نفوذ فرهنگ حقوق بشر و فعالیت های بین المللی در مقابله با این پدیده می پردازیم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۲ ، ۱۰:۴۶
امیر مقامی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۲ ، ۰۷:۳۶
امیر مقامی

امیر مقامی

صفورا صادقیان

 

از نگاه حقوقی، غیرقانونی بودن رفتارخشونت آمیز را با توجه به عناصر زیر که در شناخت مصداقی خشونت هم مورد استفاده هستند، میتوان استنباط کرد:

1. قصدعمدی وانجام عملی آگاهانه؛

2. استفاده اززور وغلبه؛

3.حالت تندی و شدت؛

4.تعرض،تعدی وحمله به دیگران؛

5.آزاروآسیب رساندن به دیگران. (1)

 البته تحقق آسیب جسمانی یا روانی معمولاً شرط پیگیری این رفتار در محاکم قانونی است . بنابراین میتوان گفت خشونت، رفتاری تعرض آمیز با دیگران به قصد آسیب رساندن جسمانی یا روانی یا تهدید این امور است

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۲ ، ۱۲:۳۲
امیر مقامی


ساخت و گسترش بی رویه نهاد دولت در عصر مدرن ایران، اسباب بزرگی آدمهای بسیاری را فراهم کرده است. اگر تا پیش از تأسیس دولت مدرن، تنها خوانین و شیوخ و علما در زمره سرشناسان بودند، دولت مدرن افراد دیگری را در بدنه اجتماعی برکشید که تحت عناوین تازه تر، نقش خاصی در ساخت اجتماعی، قاعده سازی و اجرای مقررات برعهده داشتند. البته به رسمیت شناخته شدن این دسته اخیر با کشمکش های جدی قدرت های سنتی و مدرن امکانپذیر شد. هر چه نهاد دولت بزرگتر شد طیف تکنوکراتها و دیوان سالاران نیز گسترش یافت و در کنار دیوان دولت و نهاد آموزش و پرورش مدرن، بازار دوران پساخانسالاری نیز افرادی را می پرورد که دیگران باید به محض روبرو شدن با آنها کف یک دست به سینه بچسبانند، سر خم کنند و سلام بگویند. تحولات اجتماعی ناشی از انقلاب، گسترش نهادهای مذهبی و علمی و... طی سه دهه اخیر علاوه بر این، افراد واجب السلام دیگری را از میان روحانیان جوان تر، افسران بازمانده از جنگ، استادان دانشگاه و... برکشیده است. حالا اطراف را که نگاه می کنید این دست افراد که آنها را واجب السلام می نامیم، بدون رتبه بندی و در نظرگرفتن سلسله مراتب اجتماعی، زیاد شده اند. هرکدام از این افراد، به تناسب نقش و اهمیت نقش اجتماعی خود، مطالباتی از سایر نقش ها بروز می دهند. بنابراین طبیعی است که با گونه ای از تزاحم انتظارات ناشی از نقش روبرو شویم. این تزاحم ممکن است در لابلای بعضی تعارفات مرسوم پوشیده بماند اما پیامدهای رفتاری مشخصی از خود برجامیگذارد که در نوع خود مسبب چالشهای اخلاقی تازه تری در زمینه رفتار اجتماعی است. یک نمونه از این پیامدها را در گسترش خودخوانده مصادیق «اشخاص بسیار مهم» (VIP) می توان مشاهده نمود. این بدان معنا نیست که واقعا اشخاص زیادی هستند که می توانند و می خواهند از خدمات و امکاناتی که معمولا و رسما به عنوان وی آی پی ارائه می شوند، استفاده کنند، بلکه به این معناست که انتظار اشخاص این است که با آنها به عنوان شخص بسیار مهم رفتار شود، و خودسرانه از مزایایی فراقانونی و غیرقانونی بهره مند شوند. مثلا یک نفر چون پزشک است انتظار دارد، وقتش محترم تر از «دیگران» (هرکه باشند) باشد و در نتیجه از هر نوبتی فارغ، دیگری چون استاد دانشگاه است (در هر مرتبه و هر مرکز آموزشی) متوقع است از مزایای خاصی در برخورد اجتماعی بهره مند شود، دیگری چون خودرو گرانتری دارد (مثلا پراید!) می خواهد از خط ویژه بی آر تی استفاده کند و... اتفاقا آن چه محرک نوشتن این یادداشت شد، مشاهده همین تصویر اخیر است! خلاصه آن که یک ناهنجاری اخلاقی جدید قابل مشاهده است که فرضا آن را خود وی آی پی پنداری می نامیم که چه بسا در میان ده ها گونه ناهنجاری اخلاقی تازه بنیاد یا کلاسیک، ممکن است نادیده بماند. می توان به این اندیشید که برای رهایی از این رفتار چه تمرین هایی باید داشت و چه آموزش هایی باید ارائه کرد. اما علاوه بر این حسب مشاهده، گمان می کنم نوعی از خود وی آی پی پنداری مسری در تمام اقشار سرایت کرده است که تزاحم های ناشی از آن گاه به بحران و افزایش زمینه جرایم علیه اشخاص (و چه بسا علیه اموال دولت) خواهد انجامید. در برابر این ویروس چه می توان و چه باید کرد؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۲ ، ۰۸:۵۳
امیر مقامی