در رگ تاک

یادداشت ها و آثار امیر مقامی

در رگ تاک

یادداشت ها و آثار امیر مقامی

در رگ تاک

با قرآن

* یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ
اى داوود ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم پس میان مردم به حق داورى کن و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به در کند در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى‏روند به [سزاى] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏اند عذابى سخت‏خواهند داشت

ص / 26

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

جلال الدین: غم نامهء ایران

يكشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۱:۱۸ ب.ظ

 

راوی

ما حمله کرده ایم با به ما حمله شده؟ تا چند بجوشم؛ خون از زانو برگذشته و آتش در سینه ی من است. هر کس دیگری را سبب می داند و به راستی که ما همه سبب ایم!

 

زن صحنه یار

ما همه؟ نه؛ من بر اجاق خویش کودکان را سیرآویج می پختم و بی خبرم! مرا جنگ عقاید چیست که سبزی خود پاک می کنم و کشک خود می سابم و هاون خود می کوبم؟

مرد صحنه یار

ما همه؟ نه؛ من کشتکارم! چه ام به چه و که، چون همواره تا زانو در گلم؟ حقّا که شمشیر ندیده بودم تا دمی که بر گردنم فرود آمد!

 

راوی

میان اینهمه که می میرند – کسی چه می داند – شاید چندین فردوسی و بوعلی است. میان اینهمه شاید چند حافظ است!

 

تاراج نامه – بهرام بیضایی

 

 

هر جمعه شب که پای سریال «جلال الدین» می نشینم از خودم می پرسم چه چیز مرا به ادامه دیدن سریال، مشتاق نگه می دارد؟! واقعیت آن است که ساخته اسدی و معیریان، کمتر جذابیت های مرسوم این زمانه را دارد و از نوع آثار عامه پسند نیست. علیرغم همه ظرافت های مربوط به اجزاء اثر که بیینده عادی مثل من را درگیر می کند مثل دکورها، نور و حتی دوبله، ترکیب اثر آنقدر دلنشین نیست که سخت گیری سخت گیران را فروبنشاند! پس چه چیز من را درگیر جلال الدین کرده است؟

فیلم، دو جلال الدین دارد که در یک عصر زیسته اند، یکی آن جلال الدین بلخی است که بعدها «مولانا»ی مشهور می شود و دیگری سلطان جلال الدین خوارزمشاه است، که در دوران اشتباهات فراوان سلطان محمّد، برای حفظ ایران می کوشد. شاید اگر از همین منظر به «جلال الدین» اسدی و معیریان نگاه کنیم، فیلمی دو پاره می بینیم: پاره ای زندگی و کودکی مولاناست و اثرپذیری باورهای او از زمانه ای که زیسته است و تجربیاتش، پاره دیگر درباره دربار خوارزمشاهی است که ایران را به جنگ مغولان می برد. گویی علیرغم همه جذابیت هایی که پاره نخست می توانست داشته باشد و گویی برای من ندارد (دست کم تا این چند قسمت که دیده ام)، من بیشتر درگیر پاره دوم داستانم.

من درگیر دربار خوارزمشاهیانم! همان قسمت اول و با یادآوری حمایت حکومت مغولی از بازرگانانش و ربط دادن آن با مسأله حمایت از اتباع و حمایت از حقوق بشر در دنیای معاصر درگیر این ماجرا شدم: بیراهه های ذهن من! ماجرا ساده است. بسیاری بر این باورند که بازرگانان مغولی، از چنگیز اسطوره ای مخوف می ساختند و هر جا که می رسیدند، برای او تبلیغ می کردند. حاکم اترار با بهانه قرار دادن، جاسوسی این بازرگانان و خدا می داند دقیقا با کدام انگیزه، دست به قتل این گروه می زند. باز بعضی نوشته اند شاه خوارزم از این عمل با خبر بود و بعضی گفته اند، بعداً این عمل را تصدیق کرده است.

به هر حال شاه تصمیم به حمایت از حاکم خود می گیرد: نه حاکم اترار را مجازات می کند، نه او را مسترد می کند (قاعده یا محاکمه کن یا مسترد بدار در حقوق بین الملل معاصر!) و نه پیشنهاد بعضی عوامل داخلی برای مذاکره و یافتن راهی میانه و سازشی را می پذیرد. بدترین انتخاب، کشتن سفیران چنگیز است و آنطور که بعضی نوشته اند، سوزاندن ریش دو تن از آنها. باز بعضی گفته اند، شاه از این عمل خصمانه هم بی خبر بوده است!

کشتن سفیران، پیامی جز آمادگی برای جنگ ندارد. در حالی که باز بعضی می گویند چنگیز دیگر قصد کشورگشایی به سمت غرب نداشته است و بعضی می گویند نامه نسبتاً مهرآمیز و پدرانه (!) پیشین او به سلطان خوارزم و سخن گفتن از برکت سرزمین شرق و بی نیازی آنها از فتح پارس، تنها فرصتی برای آسودن ارتش مغول و فریب دادن ارتش خوارزمشاهی و غافلگیرکردن آنان است؛ در این سناریو، کشتن سفیران، تنها یک کاتالیزور است که جنگ را تسریع می کند. البته که در همین سناریو، «تدبیر» می توانست آتش جنگ را برای همیشه خاموش کند. باز جای دیگری آورده اند که ارتش مغول در آستانه رویارویی با ارتش خوارزم، از جنگ ابا داشت و میگفت فقط به دنبال یاغیان آمده، اما سلطان خوارزم متکبرانه میگفت آماده جنگ است؛ هم او که تا توانست از روبروی این دشمن، گریخت!

اینها هم به کنار... فیلم چیز خاصی را نشان می دهد که نمی دانم مستنداتش چیست اما اگر حتی هیچ مستنداتی هم نداشته باشد، گویای یک «تیپ» است: تیپی که از جیب عمومی برای هزینه های شخصی بهره می برد. مادر شاه، یک شخصیت واقعی است که نفوذ زیادی در دستگاه دربار خوارزم دارد؛ اما این که در ماجرای اترار، چنین نقشی داشته را نمی دانم، بلکه این تیپ، شامل همه آنانی است که پشت ندانم کاری حاکم اترار، از عزت و شکوه ایران می گویند و شاه را بر حذر می دارند از گفتگو و سازش «ننگ آمیز» با چنگیز. او را به مقاومت در برابر خان مغول ترغیب می کنند: مبادا حاکم را تسلیم کنی یا سفیری با هدایا برای خان مغول بفرستی، که مایه ننگ ایران است و البته که جنگ بهتر از ننگ.

آخر سر... بلخ و سمرقند و بخارا... شیراز و اصفهان و... بغداد... همه و نه فقط خاک این شهرها، مردم این شهرها در آتش جنگ می سوزند تا از ننگ پاک بمانند! اما ننگِ که؟ کدام ننگ؟ بازرگان کشی و سفیر کشی حاکم اترار و شاه خوارزم ننگ بود یا فرونشاندن خصم از دشمن؟ غرّگی و بی تدبیری ننگ بود یا سوزاندن جان و روان و فکر یک ملت؟

راستش این چیزهاست که ذهن من را درگیر کرده؛ خیلی بیشتر از دکور، بازی، نور، دوبله های دلنشین و داستان بلخ و بخارا... بخاطر این چیزهاست که پای تلویزیون می نشینم! درگیر محمّد خوارزمشاهم و ارتش کوچک او که تا «آبسکون» گریخت. درگیر جلال الدینم که عباس اقبال آشتیانی می گوید او نیز چون از جنگ فارغ می شد دست به کار می می شد. درگیر مردمی هستم که بخاطر اختلافات داخلی خویش، دروازه شهر به روی دشمن گشودند؛ در همین اصفهان؛ از آن دست اختلافاتی که بیضایی، خیلی خوب در پرده نخست «تاراج نامه» وصف کرده است...

 

راوی

شرم چشم از شرم شسته است و خرد دهن به یاوه گشوده! جنگجویان کورند و تیغ در کف هر خودکامه! بیزاری بیرق دار معرکه است و خشم تبیره زن! سخن پوچ است و واژگان با معنی خود بیگانه!

نوتک

آیا بجنگم تا به غیرت و افتخار نامی شوم؟ یا بگریزم و این ته مانده ی جوانمردی را به خون ناحقّی نیالایم؟ ببخشید – این تیغ شما نیست بر گردن من، تهمتن پدرم؟ مرا نشناختی؛ پسرت سهراب!

راوی

بگریز پسرم که شمشیر دست من نیست، من دست شمشیرم!

نظرات  (۱)

سلام استاد وقت بخیر
بسیار زیبا بیان کردین  مخصوصا این قسمت که نوشتید (... بلکه این تیپ، شامل همه آنانی است که پشت ندانم کاری حاکم اترار، از عزت و شکوه ایران می گویند و شاه را بر حذر می دارند از گفتگو و سازش« ننگ آمیز»  با چنگیز. او را به مقاومت دربرابر خان مغول ترغیب می کنند: مبادا حاکم را تسلیم کنی یا سفیری با هدایا برای خان مغول بفرستی، که مایه ننگ ایران است و البته که جنگ بهتر از ننگ است.) 
چقد این جملات این روزها هم آشنا می باشند. همین چند روز پیش بود که شریعتمداری در روزنامه کیهان در مخالفت با مذاکرات هسته ای، این مذاکرات را دور از شان ایران و به زیان نظام میدونست و خواهان این بود که ایران باید اقدام مقابله به مثل کند و تنگه هرمز را ببندد. این یعنی بر طبل جنگ کوبیدن.
پاسخ:
چنین چالشهایی احتمالا در همه دوره ها و مکانها وجود داشته و خواهد داشت و حقیقت این است که گاهی انتخاب میان آنان که "صادقانه" از جنگاوری به جای سازش دفاع میکنند، و آنان که "صادقانه" از سازش منصفانه به جای جنگ ویرانگر دفاع می کنند؛ بسیار مشکل است.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">