در رگ تاک

یادداشت ها و آثار امیر مقامی

در رگ تاک

یادداشت ها و آثار امیر مقامی

در رگ تاک

با قرآن

* یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ
اى داوود ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم پس میان مردم به حق داورى کن و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به در کند در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى‏روند به [سزاى] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏اند عذابى سخت‏خواهند داشت

ص / 26

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صهبا» ثبت شده است

دختر جانم

صهبا خانم

سلام

خیلی وقت است برای تو نامه ننوشته­ام؛ شاید به این دلیل که گاهی توانسته­ایم با هم راحت­تر صحبت کنیم؛ بخاطر این که تو «بزرگ» شده­ای و نه فقط «بزرگتر». این اصراری است که خودت داری، گرچه هنوز گاهی میگویی هنوز قدّ مامان و بابا، قدّ هستی نشده­ای. گاهی که دلت میشکند از اخم ما، میگویی هنوز بچه­ام، اما راستش بزرگ شده­ای. دیگر بزرگتر از این نمی­شوی، وقتی قدر خودت را شناخته­ای و میدانی نسبت به چه موقعیتی، بزرگی و نسبت به چه موقعیتی کوچک. وقتی موضوع کرامت و حقوق برابر تو باشد، تو بزرگی و فهمیده­ای که بزرگی، و وقتی نیازهای جسمی و روحی دوران کنونی زندگی­ات مطرح باشد، قدّ و قواره­ات را میشناسی. هرچند به تو گفته­ ام که بزرگ شدن خیلی هم خوب نیست و درد و ناراحتی به همراه دارد اما چاره ای از بزرگ شدن نبود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۳
امیر مقامی


صهبای عزیز!

در آستانه پایان سومین ماه زندگی ات، سومین نامه را برایت می نویسم. امشب، شب عید است: عید نوروز. نوروز یعنی روز نو، یعنی یک روز تازه، یک دوره تازه، یک فصل و یک سال تازه. اینها که در لغت است؛ اما بگذار من یکی دو سه راز از رازهای ناگفته نوروز را که فکر میکنم پدران و مادران ما سینه به سینه نگه داشته اند برای تو فاش کنم!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۳۳
امیر مقامی


دختر شادی آفرینم

صهبا جان

اینک تو دقایقی است که به چهارمین روز زندگی خود پا گذاشته ای. امروز صبح، برای پیگیری یکی از مسائل مربوط به سلامت تو، مجبور شدیم یکی دو ساعتی تو را به شهر ببریم. می دانی که ما هنوز خودروی شخصی نداریم. مسیر نسبتاً مستقیم بود و تو در آغوش مادربزرگت توی تاکسی بیشتر خواب بودی. وقتی از میانه راه، آسمان گرفته اصفهان را دیدم، خیلی ناراحت شدم؛ هم برای شهری که دوستش دارم؛ هم برای تو که بی جرم و گناهی باید کمی این هوای آلوده را تحمل کنی. اینجا هوا گرفته است؛ دل خیلی از آدم ها هم تابع همین هواست. اگر باران ببارد، شاد می شوند؛ اگر ذرات معلق در پی پدیده «وارونگی» میان زمین و آسمان در ارتفاعی کم بمانند؛ قلب آنها هم می گیرد.

گل سرخ و سپیدم

من به قدر سهم خودم، بابت همه خودخواهی هایم، بابت آنچه خود کرده ام یا دیگران؛ از این که تو مجبوری در این هوا نفس بکشی؛ از تو عذر می خواهم. مطمئن هستم که این هوای بد، نه تقدیر من و توست و نه من و تو آن را ساخته ایم. این هوای بد، بخشی از طبیعت اصفهان هم نیست. این هوای بد را همه آدمهای خودخواه ساخته اند. همه آنهایی که یادشان نمی آید که اگر بعضی اشتباهات و ندانم کاری ها و خودخواهی هایشان نبود، این هوا مثل کمی قدیم تر ها صاف بود. دست کم می شد آسمان آبی را دید.

صهبا جان

تو امروز آسمان را خاکستری دیدی. اما امیدوارم همیشه آسمان را آبی بکشی و به زودی زود، رنگهای زیبای خدا به چشم های ما و طبیعت بازگردد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۳۲
امیر مقامی

سنت نامه نویسی به معنای قدیمی اش بسیار کمرنگ شده و پیامک و ایمیل و امثال آن در رسانه های مدرن، جایگزین آن شده اند. نامه های من برای دخترم، هم تاریخ و روحیه زمان نگارش نامه را بازتاب خواهد داد و هم تلاشی است برای حفظ خاطرات. قبلا نامه ها را در زمان نگارش، از طریق شبکه های اجتماعی منتشر نموده بودم؛ اینک در آغاز سال نو این خاطرات مشترک برای همگان در دسترس خواهد بود!

 

 

صهبا جان

دختر نازنینم

سلام

قبل از آن که چیزی برایت بنویسم، باید به تو خوش آمد بگویم. نمی دانم از این که از ملکوت خدا به زمین آمده ای، چه احساسی داری. همین امروز صبح که در انتظار دیدار تو، قرآن می خواندم برای چندمین بار آیه های دلنشینی را مرور کردم که از همین ماجرا می گفت. حالا تو هم به جمع «دیوانه»هایی پیوستی که «قرعه فال» به نامشان خورده است تا «امانت» خدا را پاس بدارند. حال آن که من و مادرت، تو را نیز یکی از امانت های خدا می دانیم که به ما سپرده شده است. حالا تو در میان میلیون ها «انسان» زندگی می کنی و در هوای آنها و زیر آسمان خدای آنها نفس می کشی. نفست پاینده باشد. مثل همه پدر و مادرها، ما هم آرزوهای خوبی برای تو داریم اما حتما مثل همه پدر و مادرها همیشه نگران هم خواهیم بود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۲۹
امیر مقامی


 

بهار، خاصیت و معنایی غیر از معنای زیستی و زمینی اش دارد. بهار، پایبند هیچ حصار و قفلی نیست. رگه های سبز زمین، میان هر سنگی، فرصتی برای رویش دارند؛ حتی لابلای آسفالت ها و بتون های مدرن. بهار، بیش از آن که برای زمین، معنا داشته باشد، معنایی در زمان دارد؛ بهار زمان نه پایانی دارد و نه تصویر یکدستی. بهار زمان، در حصار آفتاب، باد، باران یا برف نیست. به این معنا، نه یک فصل، بلکه بهاری بی پایان می توان داشت؛ با این معنا، سبزی و خشکیدگی درختان، نشان بهار نیست؛ بلکه حیات، بودن، رویش، هر لحظه و هر جا، خود بهار است. چنانکه در حدیث معصوم نیز «عید» پایبند روز مشخصی نیست، هر روز می تواند عید باشد؛ یعنی مبارک و خجسته باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۲۸
امیر مقامی