
آیا مفهوم انسان، کرامت او و استلزامات حفظ حیثیت ذاتی اش، در تمام جهان بینی ها یک دلالت مشابه دارند؟ آیا یک انسان، با یک مجموعه معین و گفتگو ناپذیر از حقوق در جهان زندگی میکند؟ سوالاتی از این دست، پرسش هایی نوپدید نیست؛ اما پاسخ یافته نیز تلقی نمیشود. مسئله چیستی و چگونگی فهمِ نسبت مند با فرهنگ و سایر مقاومات حیات جمعی، هنوز در قامت یک ابر پرسش در برابر نظام فلسفی و حقوقیِ حقوق بشر ایستاده است. فدرالیسم تفسیری، نظریه ای برای یافتن پاسخ این پرسش سترگ است. ابتدای این مسیر، از آرا مایکل والزر آغاز میشود. اگر نظریه فربه و نحیف او در ذهن مخاطبان این گفتگو باشد، مباحثه در کیفیتی بالاتر رقم خواهد خورد.
به طور بسیار خلاصه، والزر معتقد است هر مفهوم اخلاقی و بخصوص عدالت در هر جامعه معنا یا برداشتی متفاوت از جامعه دیگر را طلب می کند. برداشتهایی که بعضاً فربه و گاهی نحیف اند. مثلا آزادی از فرهنگی به فرهنگ دیگر و دقیق تر، از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت فهم می شود.
دکتر یاسر روستایی این مبنای فکری را آغازی برای گفتگو درباره فدرالیسم تفسیری قرار داده است. در سحبای بیست و نهم او از دیدگاه عدالت تفسیری خواهد گفت و تلاش می کنیم نقدها و سؤالاتی را نیز در این خصوص مطرح کنیم.
مقاله «پیامدهای خوانش دستورگرایانه از حقوق بین الملل» نگاشته مشترک اینجانب و آقای دکتر عباسعلی کدخدایی، در جدیدترین شماره مجله حقوقی بین المللی (پاییز و زمستان 1397) منتشر شد. مجله نسخه کامل مقالات این شماره را منتشر نکرده است اما در چکیده چنین می خوانید:
قصد داشتم به مناسبت هشتم مهر ماه، روز بزرگداشت مولانا چیزی بنویسم اما نگارش این مختصر مدام به تعویق افتاد. وقتی رساله دکتری را که هنوز در ذهنم مشغول سرسره بازی است، مرور میکنم نامهای حقوقدانان و فیلسوفان بزرگی به خاطرم می آیند که هر یک به زعم خود تلاش داشته اند قدری از دردها و رنجهای بشری بکاهند، شخصیت هایی چون کانت، کلسن، لاترپاخت، فردروس، رالز و در میانشان هدایت اله فلسفی؛ همینطور توکویل، میل، کاسکنمی، کسسه، هابرماس و چه می دانم شاید حتی هابز، هگل و ماکیاولی! سعدی را نمیدانم جزء این دسته ها می توان آورد یا نه!